روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

۲ مطلب با موضوع «لیان(بوشهر)» ثبت شده است

امیر علی صفا از "حال خوب کن" ها نوشته و نوشته:

 فکر می‌کنم همه‌ی ما یک “حال خوب کن” در کنارمان داریم. حالا یا سخنرانی است. یا یک امام‌زاده. یا یک نمازجماعت. یا یک مجلس دعا، یا کتاب‌فروشی، یا تفریح‌گاه دنج بیرون شهر. یا کوهنوردی دونفره با همسرمان. یا یک روضه‌ی سالانه یا دستِ کم‌ِ‌کم یک رفیقِ‌ ناب که خودمان بهتر از همه می‌دانیم با دیدن‌ش حال‌مان خوب می‌شود. بله. همه‌ی ما کنارمان یک “حال‌ خوب کن” داریم و معمولاً خودمان بهتر از همه می‌دانیم “حال خوب کنمان” کجاست.

ولی من می خوام بگم که فکر میکنم همه ما چند "حال بد کن" هم درکنارمان داریم که درست به اندازه "حال خوب کن" ها شخصی هستند و آن قدر شخصی و اختصاصی که ممکن است چیزی که حال من را بد می کند برای دوست من حال خوب کن باشد.

و بعضی از این "حال بد کن" ها آنقدر قوی هستند که حتی یاد حال خوب کن ها را هم از ذهن آدم دور می کنند.یکی از این حال بد کن ها برای من زیر پا گذاشتن قانون های بعضا خود نوشته خودم است که حسابی کلافه ام و افسرده ام می کند خصوصا که این قانون برایم مهم تر هم باشد،درست مثل دیشب.

درست مثل دیشب که یکی از همین قانون ها را زیر پا گذاشتم و بعد انقدر بدحال شده بودم که دوست داشتم چند نخ سیگاری که تا به حال جز یک بار به آن لب نزده ام بگیرم و بزنم به تپه ماهورهای اطراف شهر،یک باری که خودش "حال بد کن" بود و تپه ماهوری که در تابستان بوشهر تنها زیباییش از خودش نیست از چادر شب پولک دوزی شده خداست که رویش کشیده شده.

هنوز حالم خوب نشده ولی انقدر بهتر شده ام که بفهمم "حال خوب کنم" چیست.همان پنج دوست قدیمی که همیشه هستند،درست وسط شهر،الآن 7 سالی هست که اینجا هستند و از روزهای اولی که آمدند تا همین لحظه بهترین "حال خوب کن" های من در  شهر خودم بوده اند.

السّلام علیکم یا شهدا فی سبیل الله...

 

مقبره شهدای گمنام-شبانکاره

مقبره شهدای گمنام-شبانکاره

 


المنّة لِلّه که در میکده باز است..................زان رو که مرا با درِ او روی نیاز است

خم ها همه در جوش و خروشند ز مستی .....وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است

 

#از بین عکسای قدیمیم پیداش کردم،7 سال پیش با یه دوربین عکاسی یاشیکای قدیمی گرفته بودمش(+)

 

۲۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۲ ، ۲۰:۲۸
سجاد دهقانی

سلام آبجی عزیزم! سلام داداشی!

خیلی دوست داشتم تو روزهای بهتری باهاتون حرف میزدم و از چیزهای بهتری.

خیلی دوست داشتم الآن زیر سایه نخل ها می نشستیم و پاهامونو میذاشتیم تو جوی آب وسط نخلستون و از بوی تاره1 های نخل مست میشدیم.دستای کوچولوتون رو توی دستام میگرفتم،به چهره های معصومانه تون خیره میشدم و براتون حرف میزدم.

براتون از بوشهر عزیزمون میگفتم،از دریا و طلوع آفتاب و نخلستون،از عاشقانه های لب ساحل براتون میگفتم و موج هایی که این رازهای عاشقانه رو نجواکنان به دل فیروزه ای دریا میبرند،از دشتستون و تنگستون و فایز و مفتون،از رئیس علی و خالو حسین بردخونی و  شیخ عبدالنبی و انگلیسی ها،از برنو2یی که شاید هنوز هم به دیوار خونه هاتون آویزون باشه...

یا شاید هم از زمان های خیلی قدیم تر،از صدای ناخداها و جاشو3های سیراف(+ , +) و لیان و نِیمه خوانی4 هایشان و جنب و جوش بندر زمان رسیدن کشتی ها و لنج ها به ساحل...

یا شاید اصلا کمی با هم درد و دل میکردیم و از عسلویه براتون میگفتم و فازهای مختلف پارس جنوبی و سیلندر گاز روی دوش مادربزرگ...و به اینجاش که میرسیدم به غیرت داداشی برمی خورد و با همون چهره بچه گونه ولی با ابهتی مردونه میگفت:"مگه من مردم که ننه بخواد کپسول رو کولش بذاره،خودم همیشه میذارم ترک موتورم براش میارم خونه" ومن همینجور که از شنیدن حرفای شیرین داداشی قند توی دلم آب میشد دستم رو رها میکردم وسط موهای خرمایی رنگ آبجی کوچولو و پرت میشدم تو عالم خیال:

دادشی رو 20 سال بزرگتر از حالا میدیدم،تو یه فضای روشنتر و قشنگتر از حالا که دیگه دلش مثل این روزای دل من از بی عدالتی هایی که در حق مردمش میشه خون نیست.

آبجی گلم! داداشی!

میدونم فعلا وقت این حرفا نیست،میدونم این روزا غم های تمام عالم رو دلتون نشسته،آبجی جون گوله گوله مروارید اشک هات رو دیدم،داداشی از دلت خبر دارم میدونم خجالت کشیدی جلوی آبجی گریه کنی ولی دل کوچولوت شده به اندازه گرگور5های لنج های ماهیگیری و پر شده از ماهی های غصه خودت و آبجی کوچولو...

زلزله دشتی4

ولی فقط میخوام یه چیز بهتون بگم،میخوام بگم ما باهاتون هستیم،به یادتون هستیم،هممون!

نکنه یه وقت فکر کنید اوضاع اینجوری میمونه،همه چی درست میشه،به خدا همه چی درست میشه به قول داداشی "مگه ما مردیم".دوباره همه چی رو از نو میسازیم حتی بهتر از روز اولش یادتون باشه خدا باهامونه،ما جنوبیا رو مادرامون با عشق علی وفاطمه و حسین(علیهم السلام) بزرگ کردن....

السلام علیک یا فاطمة الزهرا....



1.تاره:غلافی است که اصل ثمر نخل به صورت شکوفه در آن قرار گرفته است و پس از شکافته شدن بوی فوق العاده خوبی دارد.

2.برنو: تفنگی گلنگدنی که بیشترِ مردم جنوب از آن استفاده میکرده اند.

3.جاشو: کارگران و خدمه کشتی.

4.نِیمه خوانی: نوعی آواز کار است که جاشوها و ماهیگیران در هنگام کار بر روی کشتی با هم میخوانده اند و علاوه بر سرگرمی موجب هماهنگ کار کردن آنها میشده،در حال حاضر نِیمه خوانی یکی از سبک های موسیقی بوشهر است.

5.گرگور: قفس های ماهیگیری ساخته شده از تور فلزی.

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۲ ، ۱۶:۲۵
سجاد دهقانی